شانزده ماهه من
عزيزم تا 5 روز ديگه شانزده ماهش تموم ميشه.حالا ديگه براي خودش خانمي شده.كلمات انگليسي و فارسي بيشتري ميگه مثلا happy bat hat
كه خيلي برام جالبه كه شروع به گفتن لغات انتزاعي كرده.همينطور تو فارسي جملات يك كلمه ايي ميسازه مثلا تجايي يعند كجايي يا رفت اومد داد بيا .احساس استقلال بيشتري داره.اكثر لباسايي كه براش قبل از پاييز گرفتم كوچيك شده شك كردم كه لباسا اب رفتن يا هزار ماشاله بزرگ شده.اگه بزرگ شده كه فداي سرش كه اينا همش كوچيك بشن.همش دوست دارم براش لباس بگيرم اصلا خودمو فراموش كردم .دوست دارم مدل به مدل بپوشه حالا كي ورشكست بشم دست ازين كارا بردارم نميدونم.اگه وقت كنم دوست دارم از لباساش عكس بگيرم اينجا يادگاري بذارم.اينروزا خبر جديد اينه كه دختر خالش متولد شده سر مامان بزرگش حسابي شلوغه بايد كجدار و مريز كلاسا رو برگزار كنم كه نه سيخ بسوزه نه كباب. چند وقت بود كه شبا ساعت 1 زودتر نميخوابيد الن دو شبه كه گوش شيطون كر زودتر ميخوابه خدا كنه ادامه دار باشه.









شانزده ماهه من 
